تبليغاتX
با اهل درد شرح غم خود نمي كنم

با اهل درد شرح غم خود نمي كنم

گر حضرت مهدی

 

گر حضرت مهدی به تو ظاهر گردد

ظاهرت هست چنان که خجالت نکشی؟

باطنت هست پسندیده صاحب نظری ؟

خانه ات لایق او هست ،‌که مهمان گردد؟

لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟

پول بی شبهه و سالم زهمه دارایی ات

داری آن قدر که یک هدیه برایش بخری؟

حاضری گوشی همراه تو را چک بکند ؟

با چنین شرط که در حافظه اش دست نبری؟

واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران

می توان گفت تو را شیعه اثنی عشری ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 10:30  توسط یه منتظر  | 

کافی نیست؟

 

 

افسردگی ام شدید شد 

                                       کافی نیست؟

این جسم شبیه بید شد 

                                      کافی نیست؟

 

             گفتی که به پای تو بمانم اقا

 

موهای سرم سفید شد 

                                  کافی نیست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 10:29  توسط یه منتظر  | 

آقا جان!

ما با تو که روبرو شدیم آقا جان!

پیش تو بی آبرو شدیم اقا جان
!

خواندیم تو را و خودمان خوابیدیم


چوپان دروغگو شدیم آقا جان!

نه شرم و حیا، نه عار داریم از تو


اما گله بی شمار داریم از تو

ما منتظر تو نیستیم آقاجان

تنها همه «انتظار» داریم از تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 10:27  توسط یه منتظر  | 

غروب جمعه

ساعات عمرمن همگی غرق غم گذشت

دست مرا بگیرکه آب ازسرم گذشت

تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم

یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت

مولا، شمار درد دلم، بی نهایت است

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 10:26  توسط یه منتظر  | 

عصر جمعه

ما ساکن عصر جمعه هاییم

تو منتظری که ما بیاییم

غربت چه حکایت غریبیست 

آقا تو کجا و ما کجاییم

  اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 10:25  توسط یه منتظر  | 

اگر ندارد اشکال..... نیا

 

هرچند که خسته ایم از این حال ….  نیا

شرمنده اگر ندارد اشکال …  نیا

ما خط تمام نامه هامان کوفیست


آقای گلم زبان من لال نیا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 10:23  توسط یه منتظر  | 

گر نیایی فقیر می میرم

 

گر نیایی فقیر می میرم» 

مثل دنیا حقیر می میرم 

چون کبوتر که در قفس حبس است 

تک و تنها اسیر می میرم 

ای شکوه ترنم باران 

در فراقت کویر می میرم 

توی شهر دلم زمین لرزه است 

زیر آوار پیر می میرم 

بی تو زجرآور است جان کندن! 

وای بر من؛ چه دیر می میرم! 

تو بیا، می خورم قسم به خدا 

چون بگویی بمیر، می میرم 

«مهدیا  ای تمام هستی من 

گر نیایی فقیر می میرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 10:22  توسط یه منتظر  | 

برگرد

طاقت ز كف دلم پریده

دل هم شده مرغ سر بریده 

مارا نبود دگر صبوری 

دور از نظرم ،بس است دوری

دلگرمیه روزگار دلسرد 

ای رفته ز راه رفته برگرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 10:21  توسط یه منتظر  | 

یک نامه

 

آقا سلام گرچه بلند است جایتان

می خواهم از زمین بنویسم برایتان

یک نامه حاوی همه حرفهای راست

 یک نامه از کسی که کمی عاشق شماست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 10:19  توسط یه منتظر  | 

رهبرم ! سربازان و جان بر كفان تو يكي دو تا نيستند

 

 

ما را سري است با تو كه گر خلق روزگار  

دشمن شوند و سربكشند ،ما بر آن سريم

رهبرم، مظلوميت تو ما را به ياد مظلوميت مولا علي(ع) مي اندازد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 10:16  توسط یه منتظر  | 

تو ولي مايي و رهبر ما

 

من دينم را از تو مي گيرم ،

من راهی را مي روم كه تو مي روي و قدم بر جاي پاي تومي گذارم . 

من به ولايت تو افتخار مي كنم چرا كه ولايت تو را ولايت امام زمان (عج) مي دانم .

 
اگر امام بزرگوار ما وارث امامان معصوم (ع) و وارث رسول خدا (ص)

بود و اگر او وارث تمامي انبياء بود ،

تو وارث همان امامي و حقا كه يك قدم از راه او

جدا نرفته اي پس تو ولي مايي و رهبر ما .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 10:13  توسط یه منتظر  | 

عشق بازی دو فرزند فاطمه (س) در یک غزل

 

غزل «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم» امام خمینی (ره) از جمله اشعاری است که بعد از رحلت ایشان منتشر شد و مقام معظم رهبری در پاسخ به این غزل زیبا، شعری با مطلع «تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی» همسو با این غزل سرودند که در ادامه هر دو غزل آمده است.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 11:50  توسط یه منتظر  | 

یادتان هست که احساس خطر می‌کردید؟

یادتان هست که احساس خطر می کردید؟


از کلامی که دروغش خواندید،

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت 20:29  توسط یه منتظر  | 

خطاب به حاج همت

 
دو كلمه با خورشيد خيبر

حاجي! من نه با پسر تو دعوا دارم نه با دختر باکری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 21:25  توسط یه منتظر  | 

دل یار

گفته بودم که دل یار شکسته نشود از دستم

غفلتم باعث این شد که غریبانه دلش بشکستم

هر چه کردم نشوم علت رنجیدن او، باز نشد

بارها من دل زهرایی او را ز گناهم خستم

گفتم این بار که بر نامه ی من مینگرد خوشحال است

لیک اشکش به دلم گفت که من رو سیهم من پستم

قدر یک دوست نشد حرمت او حفظ شود

بیخودی آمدم و بر در او توبه و پیمان بستم

هر کجا مد نظر داشت نبودم که کنم یاری او

سر آن سفره که راضی نبود رفتم و من بنشستم

با همه رو سیهی آبرویم را به خدا حفظ نمود

با رها من به زمین خوردم و آمد بگرفت این دستم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 21:1  توسط یه منتظر  | 

امام عشق حضرت روح الله الموسوی الخمینی امام خمینی آیت الله العظمی خمینی رحمة الله علیه

 

در کنج دلم عکس امام (ره) است نهان

 

 

مَردید اگر، قلب مرا پاره کنید!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 21:34  توسط یه منتظر  | 

آماده ایم

ما جوانان وطن آماده ايم

قول خون در راه قرآن داده ايم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 21:25  توسط یه منتظر  | 

قصه انقلاب

اتل متل انقلاب

يه قصه خوب و ناب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 21:16  توسط یه منتظر  | 

شهادت

دير زمانيست كه آماده ايم

پيش فروشت سر خود داده ايم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 21:14  توسط یه منتظر  | 

انتظار

ماكه داريم ادعاي انتظار

ندبه ميخوانيم با احوال زار




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 21:9  توسط یه منتظر  |